
ملا محمد باقر صحبت لاری
لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا
زچه رو الست بربکم نزنی، بزن که بلا بلا
به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم
همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا
پی خوان دعوت عشق او، همه شب زخیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی، که گروه غم زده الصلا
من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا - بر او
به نشاط و قهقه شد فرو، که انا الشهید- بکربلا
چه خوش آنکه آتش غیرتی زنی یم به قله ی طور دل
فدککته و سککته متدکدکا متزلزلا
و شنید ناله ی مرگ من، پی ساز من شد و برگ من
فاتی الی مهرولا ، و بکی علی مجلجلا
تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی زبهر وجود دم
بنشین چو[صحبت] ودم به دم بشنو خروش نهنگ لا
حسن وثوق الدله
بار دگر به کوچه ی رندان گذر کنیم
تا بشکنیم توبه و سجاده تر کنیم
یک جرعه درکشیم از آن داروی نشاط
چندین هزار وسوسه از سر به در کنیم
دل را به دست مطرب و معشوق می دهیم
فارغ ز فکر نیک و بد و خیر و شر کنیم
زین زشت تر، عقیده چه باشد، که شیخ وقت
گوید به روی خوب نباید نظر کنیم
جز درد سر، چو حاصل کار زمانه نیست
با جام باده چاره ی این درد سر کنیم
ما چیستیم، و قوّت تدبیر ما کدام؟
تا ادعای دفع قضا و قدر کنیم
زاهد به ما نصیحت بیهوده می کند:
کز باده بگذریم و زساقی حذر کنیم
با اختلال مبدأ برهان ما و شیخ
آن به که این مباحثه را مختصر کنیم
بیهوده بود پیروی تُرّهات شیخ
این تجربت نباید بار دگر کنیم
یک بار راه زهد سپردیم و گم شدیم
بار دگر نباید ازاین ره گذر کنیم